حاج ملا هادي السبزواري

340

شرح مثنوى

( ( 1654 ) ) در سمر مىخواند درزى نامه اى * گرد او جمع آمده هنگامه اى ن 1124 7 - ك 377 11 در سمر : افسانه گويى . درزى نامه : خياطى نامه . ( ( 1655 ) ) مستمع چون يافت جاذب را وقود * جمله اجزايش حكايت گشته بود ن 1124 8 - ك 377 11 جاذب را وقود : يعنى مستمع متكلم جاذب سمع را افروختن به گرمى هنگامهء سخن دارا ديد . ( ( 1661 ) ) آن دم لولاك اين باشد كه كار * از براى چشم تيز است و نظار ن 1124 16 - ك 377 15 آن دم لولاك : يعنى آن نفس رحمانى كه « لَولاكَ لَما خَلَقتُ الأفلاكَ » ( 1 ) باشد ، معنيش آن است كه اگر آدم حقيقى - كه ناظر و معتبر است - از افلاك نبودى ، خلق افلاك نكردمى . ( ( 1662 ) ) عامه را از عشق هم خوابه و طبق * كى بود پرواى صنع و عشق حق ن 1124 17 - ك 377 16 هم خوابه و طبق : بىعطف ، غلط است . پرواى صنع و عشق حق : يعنى از عشق به منكوحه و خوردنىها فراغى ندارند ، كه نظر صنع بينى و عشق حق نداشته باشند . ( ( 1663 ) ) آب تتماجى نريزى در تغار * تا سگى چندى نباشد طعمه خوار ن 1124 18 - ك 377 16 تمام بيت : در بعض نسخ طور ديگر نوشته‌اند ، و همين مذكور اصح است ، كه باز مىگويد كه تا طالبى نباشد ، مطلوبى نيايد و كارى نشود و تا تغارى خوارى نباشد ، تغارى به ميان نيارى . ( ( 1667 ) ) شب چو روز رستخيز آن رازها * كشف مىكرد از پى اهل نُهى ن 1124 22 - ك 377 20 نهى : به ضم اوّل ، جمع نُهيه - يعنى عقل . ( ( 1668 ) ) هر كجا آيى تو در خنك فراز * بينى آن جا دو عدد در كشف راز ن 1125 1 - ك 377 20 خنك : به خاء و نون معجمه و كاف فارسى - به وزن خشك - گوشه و بيغوله .

--> ( 1 ) شرح تعرّف ، ج 2 ، ص 46 ، با اندكى اختلاف . .